عبد الحسين ميرزا فرمانفرما
238
مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )
فرسخ نيست و اگر سيل حركت كند در مدّت طغيان آن راه رفتن به سهران مسدود است و ناچار بايد توقف نمود . و اطراف راه علاوه بر گز و كهور و كنار - كه شتر سر شاخ آنها را مىخورد - و علوفهء اسب و قاطر هم از قبيل بون و كلته و درمشو نيز فراوان است . و كوه طرف يمين را كوه سفته مىگويند و كوه يسار را كه به خود ابتر نزديك است كوه گراك مىنامند . راه توپ بردن 426 و همينكه راه نصف شود مقابل كوه سفته راه دو رشته مىشود و يكى از رودخانه خارج ، و در تل و ماهور و گردنهء چند سير مىكند كه بردن توپ از آن ممكن نيست و معادل يك فرسخ و نيم گذشته داخل راه كف رودخانه مىشود و از راه رودخانه ربع فرسنگى نزديكتر است . ولى در كف خود رودخانه بردن توپ ممكن [ است ] و چندان محلّ اشكال نيست . و در كوهستان يمين و يسار جادّه تيهو فوق العاده و كبك و شكار كوهى زياد [ ست ] و پلنگ و خرس نيز ديدهاند . و در اين پنج فرسخ تا سهران در غير نزول رحمت و آمدن سيل چشمه و چاهى و آب و آبادى [ 270 ] نيست . سهران 427 سهران چشمهاى است از كف رودخانهء مزبوره كه مسمّى به رود كنارو است جارى [ مىشود ] و آبش در هنگام وفور قريب ربع سنگ و در خشكى كمتر از آن [ است ] و گاه هم شده است كه بالمرّه مىخشكد . ليكن غالب ، قريب يك سدس سنگ آب دارد . و در سه نقطه طايفهء حنبلى جمعى ابتر كه مالك چشمهء مزبورهاند زراعت مىكنند و يك مزرعه را سرسهران و ديگرى را سهران و سوم را يك سحاق « 1 » مىنامند و غالبا معادل شش هفت خروار غلّه بهعمل مىآيد . آبش گوارا و دو سه درجه از ابتر سردتر است و همان علوفه و هيزم و شكار و سبعى كه در كوهستان عرض راه ذكر شد در اينجا و كوهستان حولوحوش هست و كبك و تيهو زياده از حدّ تصور است .
--> ( 1 ) - جغ : كذا .